فريدون بن احمد سپهسالار
273
زندگينامه مولانا جلال الدين مولوى ( فارسى )
بيت از غزليست كه در نسخهء كليات چاپ لكنهو ( ص 881 ) چنين آمده است : جان به فداى عاشقى خوشهنريست عاشقى * عشقپرست اى پسر باد هواست ما بقى از مى عشق سرخوشم آتش عشق مفرشم * پاى تبه در آتشم چند ازين منافقى از سو چرخ نازنين سلسلهايست آتشين * سلسله را بگير اگر در ره حق محققى عشقپرست چون بود عشق يكى جنون بود * سلسله را زبون بود نه بطريق احمقى عشقپرست اى پسر عشق خوشست اى پسر * رو كه بجان عاشقى خوب و لطيف و صادقى راه تو چون فنا بود خصم ترا كجا بود * طاقت تو كرا بود كآتش تيز مطلقى جان مرا تو بنده كن عيش مرا تو زنده كن * نيست كن و بيافرين بازنماى خالقى يك نفسى خموش كن در خمشى خروش كن * وقت سخن تو خامشى در خمشى تو ناطقى بيدل و جان سخنورى شيوهء گاو سامرى * راست نباشد اى پسر راست بگو كه صادقى